
این چه دنیای غریبی است میان من و تو
شاید از جنس نگاه است جهان من و تو
رشک عالم شده آغوش من و قامت تو
خون به پا ساخته این تیر و کمان من و تو
تو و آن گوشه غربت، من و این کنج خراب
این بلا چیست که افتاده به جان من و تو؟
چنگ انداخته در زلف درختان از درد
خسته از شوگ بهار است خزان من و تو
گرچه از جنس جهانی متفاوت شده ایم
باز دنیای غریبی است میان من و تو




